تبليغاتX
کرکوند

اندر حکایات و مشروحات و منقولات ده گشتی بسیار زدم و از خود فشار زیاد بر مغز آورده تا حکایتی در خور انتخاب و به زبان شیرین در محدوده پادشاهی خود در اختیار شما قرار دهم هر چه تابیدم تابیدم چیزی نیافتم در هر مورد باید نامی برده و اسامی ذکر می کردم یا اگر ذکر هم نمی کردم عالم آدم می فهمیدند که منظور حقیر از آقایان و خانمهای ایکس زاده کیستند لزا در ابتدا صلاح دیدم یکی از مشهورترین داستان ها که حتی در سطح منطقه آن  رابا نام قریه ما می شناسند ذکر گویم .

لازم به یادآوردن عزیزان است که حکایت منقوله را اینجانب همینطوری شنیده ام و از درستی یا نادرستی آن بی اطلاعم لزا به دلایل امنیتی نیز قادر به پرسیدن از بزرگان نیستم.لزا همان که می دانم می گویم راست ودرستش گردن خودتان قبل از آن از خانواده نامبرده کمال عذر خواهی را نموده اعلام می دارم در صورتی که ناراضی هستید سریعا مطلع فرموده تا مکتوبات خود را از صحنه دهر حذف نمایم.


در این باب نقل حکایت بعد می فهمی:
یکی بود یکی نبود غیر خدا و صدو پنجاه و شش میلیارد و نهصد و بیست وسه هزار هشتصدو چهل یک مخلوق هیچکی نبود
یک دهی باصفا با آدمای باصفا تر از خودش کوچه های خاکی و مردم خاکی تر از خودش همشون به یک لقمه نون راضی بودن نه نونای امروز نون گارس و نون جو می خوردن و حرفای جالب می زدند بعضی وقتا که آدم فکر میکنه تو کار اون مردم قبل خودش در می مونه عجب زمونه ای بوده.آره این ده خوب و با صفا یک حموم عمومی داشت هم واسه خانما و هم واسه آقایون این حموم یک حمومی داشت .اسم این بنده مخلص خدا محمود حمومی بود .اونجوری که بزرگترا می گن خدا بیامرز توکارش وارد بوده زبون مردم و می فهمیده اوضاع حموم حسابی جور بوده .امان از دست روزگار بد یک شبی از شبهای خدا یک بنده ای از بنده های خدا میاد در حموم زمونی که نوبت خانما بوده. از قضای روزگار هیشکی هم توی حموم نبوده خالی خالی هم بوده میاد  سلام علیکی میکنه میگه که مشدی میخوام برم حموم کار بودم خسته بودم می خوام برم دوش بگیرم مشدی هم کارشا خوب بلد بوده جواب بنده خدا را بهش میده نه عزیز دلکم حالا نوبت آقایون که نیست برو سر موقعش که شد برگرد بیا .یارو هی دوباره اصرار میکنه مشدی حالا که کسی توی حموم  نرفته رحمی تو بکن حمومک خالی از آدمه میرم زودی برمیگردم به خدا من دیگه حال ندارم برم و دوباره بیام این موقع هم دیگه کسی نمی یاد بره حموم بزار برم دوش بگیرم .دوباره مشدی میگه نه .کسی هم که توی این حموم نباشه وقت خوبی نیست نوبت خانماس نه. تو میدونی حتی اگه کسی توی حموم نباشه بری تو بیای بیرون کسی تورا ببیندت چطور میشه چه جوری جواب باید به مردمون پس بدهم .خلاصه از یارو اصرا از مشدی انکار .یارو اینقدر میگه تا مشدی خسته میشه و میگه باشه من اینجا مراقبم کسی توی حموم نیاد برو زود دوش بگیرو برگرد بیا ای امان از دل غافل که چی شد یارو میره دوش میگیره و میاد کسی هم در حمومک نمی یاد اما اون لحظه ای که داشته میومده بیرون یکی از رندون ده میبینه وقت حموم خانما یک مردکی اومد بیرون میره و لاپورت(گزارش)ماجرا به کدخدا میده های و وای ای کدخدا به داد برس دیدی چی شد مردک گنده اومد از حموم خانما بیرون کدخدا هم که حسابی عصبانیه میفرسته دنبال مشدی حمومی .های  مشدی نونت نبود آبت نبود پس تو چیکاره ای اونجا میگن فلانی از حموم خانما اومده بوده بیرون مشدی که میبینه حسابی دردسر شده میگه که ماجرا چیه بابا والله بالله قضیه اینجوری بوده ولی ای وای که آب رفته به جوی باز نمی گردد.خلاصه هر چی که مشدی شرح میده دیگه تو گوش بزرگون نمی ره میان و مشدی از کار خودش عزل میکنن .مشدی هم نگاه به چشماش می کنه و میگه :
بعد میفهمی
آره مشدی عزل شد و یکی دیگه اومد اما خیلی زود همه فهمیدند مشدی حمومی چیز دیگه است نه دیگه این حموم اون حموم قدیمی نیست دیگه نظم و انظباطی نداره دیگه حتی اون ترو تمیزی را که قبلا داشته بود هم نداره مدتی همین جوری بسر میشه طاقت مردم ده دودر میشه میرن به کدخدا میگن مشدی را برگردون حموم خود کدخدا هم از کار خودش پشیمونه میره و به مشدی میگه باز بیا .ولی مشدی  یک کلام جواب میده :نه نمی یام  و دیگه هم نمی یاد.بعد از اونه که میفهمن یعنی چی که مشدی گفته بود بعد می فهمی.خدا رحمتش کنه این جمله مشدی حالا یک ضرب المثله همه ده میدونن همه جا جمله مشدی ذکر میشه حتی مردم شهرهای اطراف میدونن بعضی وقتا توی حرفاشون میگن کرکوندیه گفته بعد میفهمی.من که ندیدم تا حالا ولی یگ نفر میگفت روی سنگ مزار مشدی هم بعد می فهمی حک شده.حرف جالبی زده خداش بیامرزدش اسم خودشا تا سالها زنده نگه داشته
والسلام


توسط <- PostAuthor-> |           
Published by Hamshahri & Designed by HAmshahri

karkevand

همشهری نوین

karkevand

http://karkevand.blogfa.com

کرکوند

کرکوند - بعد می فهمی

کرکوند

من اگر مخفی ام و فارغ از این مردم شهر
بی سبب نیست نباشد سخن عشوه و قهر
همشهری سالهاست که در گوشه کنار های دنیای مجازی می نویسد دنیایی که تنهایی در آن فراتر از دنیای واقعی است و نیرنگ ها و دروغ ها افزون. چهره پنهان مردم این دنیا پوشش ضخیمی است بر واقعیات آنها به هر حال در دامن این عرصه پهناور بنده نیز حضوری کوچک دارم
بنده اولین کسی بودم که توی این شهر شروع به نوشتن در دنیای مجازی کردم و امیدوارم آخری نباشم نا امیدم نکنید من هنوز امیدوارم و چنانچه آمدید پند شاعر فراموش نشود
قلم گر گرفتی درویی نکن غرض ورزی و کینه توزی نکن

کرکوند

<