تبليغاتX
همشهری از سرزمین مادری کرکوند
همشهری از سرزمین مادری کرکوند
چهارشنبه 9 آبان1386
دل نامه همشهری ...  

بسمه تعالی
امروز زمان چه زود می گذرد و شب به سرعت فرا خواهد رسید نمی دانی که ثانیه ها با چه قدرتی علیه من گام بر می دارند امروز شکست آرزوها را احساس می کنم.
شیاطین چه معنی دار به من نیشخند می زنند نمی دانم سرانجام چه خواهد شد .مجبورم بله مجبورم که بروم و گرنه این رفتن برایم آسان نیست  رفتن و ماندن من به حال کسی چه فرقی می کند شاید سراسر عالم را بگردم کسی نباشد جز چند تن که بگویند از دوری ات دلتنگیم.شاید روزهای دگر هرگز کسی نگوید ای کاش در میان ما بود ای کاش آنچه را که قبلا گفته بود باز می گفت خنده دار است چنین انسانی با این وسعت تنهایی چرا از دوری غمگین است .چرا چشمهایم دگر شادابی گذشته را ندارد خدایا چه خواهد شد خدایا کویر تنهایی ام خشک تر شده باران رحمتت چه شد خدایا تخیلات من در این کویر از کدام سراب سیراب شوند.شرمسارم از گذشته و از اکنون و احتمالا آینده ای که مانند قبل خواهد بود .شرمسار روی عزیزانی هستم که ندانستم و نفهمیدم قدر و عزتشان را شرمسار گستاخی ها و نافرمانی های خودم هستم شرمسار درگاه ملکوتم که گاهی بر ارابه شیاطین نشستم و به دره آتش سقوط کردم.شرمسار محبان آزرده خاطرم.الهی این گنه کرده بنده خویش را از رحمت و بخشش خود دور مدار پروردگارا مرا در راهی جز راه خود قرار مده .یار رب هر بار گفتم توکل بر تو ،رحمتت را بر من روا داشتی اینبار نیز میگویم توکل بر تو هرچه بر عهده حکمت ملکوتی ات گذاشتم جز رحمت نبود که رحمت جزئی از ذات توست .الهی این بار نیز توکل بر تو .صبر عطا کن

و در انتظار زمستان می سرایم:

زمستان زیباست

درکش باید کرد

زیبایی نه فقط باران است

یا که یک برف سفید

که دهد جلوه به جان وتن خاک

برف زیباست،سپیدی زیباست

اما نه همه زیبایی

زیبایی به نظر درگیر است

تکه برگی ز هوا افتاده

زیر پا له شده و درمانده

یا لکه ابری تیره

که نوید غرشی پربار است

صبر کاجی که ز سرما به درون غلتیده

یا که یک بید بلند

با همه شهره خود لرزیده

یا سیمی که بر آن گنجشکی

بی صدا خوابیده

خشکی باغچه ها

مرگ سرد این زمین

از همه شیرین تر

فکر فردای بهار

به نظر زیبا نیست

 

دوستدار دوستی هاتان همشهری

.../.../۸۶