روز مادر اومد و رفت ومن همچنان شرمنده!نتونستم چیزی بنویسم چیزی نداشتم که بنویسیم در حدی نیستم که بخوام در مورد عظمت مادر بنویسم و ننوشتم وحالا روز پدر شده و من دوباه شرمنده دست خودم نیست زمانی که نام پدر یا مادر می یاد ناخودآگاه بغض گلوم را میگیره و اشکم در میاد مثل الان از چی بنویسم که در شان اونها باشه مگه من کیم؟
نمی خوام چیزی بگم فقط میخوام خودم را خالی کنم با نوشتن با گریه با هرچی
فقط میگم همه چیز یادم هست فکر نکن یادم رفته ایثاری که تو در حق ما کردی و ما فقط خندیدیم توآب شدی و ما سوزوندیمت ای کاش فرصت برگشت بود ای کاش دفتر مشق زندگی قابل غلط گیری بود
باید بگم از تمام وجود دوستت داریم همین. اجرت با حضرت حق از دست من حقیر کاری بر نمی یاد ان شاالله هر قطره عرقت نهری بشه در بهشت و هر آه خستگیت سایه خنکی در جنت پروردگار
خوشا بحالتون که تونستید اینطوری زندگی کنید علی وار علی وار علی وار دست علی به همراهتون

















